|
سفری به آفریقای جنوبی: انسانهای سیاه و سفید
در طول سفرهایم به گوشه و کنار جهان سعی کردم محیط فرهنگی, اجتماعی و سیاسی را در ارتباط با طبیعت ببینم.
در
روز 10 سپتامبر یکشنبه
ما از شهر ژوهانسبورگ دیدن داشتیم :
آن روز از محله ای
به نام الکساندر
تاون شیب بازدی کردیم.
در بازار متوجه شدم که تکه های خاک را میفروشند.
این قطعات
خک و
زمین
را
زنانی
که باردار هستند
میخورند.
این
عمل
پیوند بین مادر بودن و زمین
را نشان میدهد.
تصاویر
بیشتر
در ژوهانزبورک از باغ شتیلون بازدید کردم و با خانم اینگرید گروین ملاقات داشتم. خان گروینکتابی بنام "ادم کلندر" (تقویم آدم) به من هدیه دادند. در این کتاب قدیمی ترین نوع سازه هایی که انسان در زمین ساخته و شناسایی شده است معرفی شده است.
در روز 24 سپتامبر از حاشیه نشین های ردهیل بازدید کردیم. بعد از سئوال در مورد چگونه رنگ کردن چهره ها بومی ها چهره من را نقاشی کردند. آن روز اثر انسانهای سیاه و سفید را اجرا کردم.
در آفریقای جنوبی من جامعه ای ترکیبی که مخلوطی از آفریقا و غرب بود را دیدم. احساس من این بود که بعد از گذشت 15 سال از اتمام حاکمیت رژیم نژادپرستانه آپارتایت هنوز فاصله و اختلاف بین سیاه و سفید و بین فقرا و ثروتمند وجود دارد.
کیت گورگ و کودکان افریقایی
من نه سیاهم نه سفید شاید چیزی بین این دو. با داشتن این رنگ میتوانم قضاوت کنم که من افراد سفید پوست زیادی را ملاقات کردم که سعی آنها کمک به سیاه پوستان بود. آنها نهایت سعی شان این بود که سیاه پوستان را در امر آموزش کمک کنند.
ما نباید فراموش کنیم که فارغ از نژاد, ثروت یا فقر حالا ما با بحران های اجتماعی سیاسی و البته زیست محیطی مواجه هستیم.
فرزندان ما مانند ماهی های کوچک نمیتوانند در این محیط آلوده بقا داشته باشند.
ما باید احازه بدهیم به آنها تا باقی بمانند.
این وظیفه ای است که ما دستان آنها را لمس کنیم.
الگوی پوست گورخر افریقایی که در افریقا به وفور دیده میشوند الهامی بود برای اجرای اثری به نام "سیاه و سفید". من با استفاده از رنگ سیاه بر روی دستهای سفید و رنگ سفید بر روی دستهای سیاه نقش کشیدم تا آنها را به هم شبیه سازم.
با آلودگی محیط این نگرانی وجود دارد که موجودات بسیاری از بین بروند.
ه واسطه ی تعامل و همکاری ما قادر خواهیم بود طبیعت بهتری بسازیم برای خودمان, دیگر موجودات و البته نسل های بعدی.
مکس و من یک کار گروهی با بچه های آفریقایی به شکل کارگاه ترتیب دادیم بدین شکل که تشویق کردیم آنها را که زباله ها را جمع آوری کنند و با استفاده از آنها موسیقی اجرا کنند. با تشویق مکس آنها بر روی صخره ها نقاشی کردند و یک چیدمان محیطی ترتیب دادند. ما از شادی و رقص محلی آنها لذت بردیم . آن روز برای ما یک روز به یاد ماندنی بود.
در دانشکده ی ادن که سخنزانی داشتم من با استفاده از ویدئو پروژکشن صدف حلقوی را روی صورت مکس کردم. او معمولا به اشکال دایره ای شکل و یا حلزونی علاقه داشت.
همچنین مجموعه ای را که در صربستان با عنوان مرزها آغاز کرده بودم ادامه دادم.
مکس به من گفت اجداد مادرش آلمانی بوده اند و پدرش از انگلستان است و او متولد آفریقای جنوبی است و در کشور های دیگر خودش را یک خارجی احساس میکند. با داشتن چنین زمینه ای سوال این است که چه فرهنگی در خانواده اش جاری است. همین سوال در مورد جامعه بزرگتری که تشکیل شده از ملیت های مختلف مطرح است. گمان من یک جامعه چند فرهنگی میباشد. سعی کردم همین چند فرهنگی را با پروژکشن بر روی صورت مکس نمایم. مفهومی که در پس این اثر وجود دارد این است که مرز های جغرافیایی ,سیاسی ,اجتماعی و فرهنگی ما را احاطه کرده است. پرسشی که وجود دارد این است که آیا ما مرز هایمان را شکل می دهیم و یا مرزهایمان ما را شکل میدهند و ما را تبیین میکنند؟ علی رغم همه ی کشمکش ها ی سیاسی در مقایسه با گذشته حالا مردم سیال هستند و بیشتر از قبل جا به جا میشوند فرهنگهای بیشتری متولد میشود.
از دیگر کارهای جدیدم استفاده از خاکهای رنگی و نقاشی بر روی بدن یک کوسه بود. بدن در قسمتهای مختلف بافتهای مختلفی داشت و بیشتر چسبناک است. بنابراین در اثر برخورد امواج رنگها پایدار بودند. من روی سر کوسه "مار سه سر" نقاشی کردم.
مار سه سر یا اژدها برای ما ایرانیان از اولین گونه های اژدها بوده است. در متون مربوط به زرتشتیان موجود سه سر و دارای شش چشم از قدرتمند ترین نوع دیوهاست و نماد شر بوده است. بعد ها در دوره ی اسلامی شاعر معروف ایرانی (فردوسی) این اژدهای سه سر را به یک پادشاه شر(ضحاک) تبدیل کرد که دو مار را بر روی شانه هایش حمل میکرد. بدینسان در چهار چوب یکتا پرستی اسلام اسطوره ی کهن باقی ماند همان طور که حالا ایرانی ها آن را شاهنامه فردوسی میخوانند. علاوه بر این عرفای اسلام اژدها یا هر نماد شر مثل دیو را به عنوان اعمال بد ما و یا نفس ما تفسیر کرده اند.
|